برچسب: شعر طنز
تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۳: یک بغل کاکتوس؛ از امید مهدی‌نژاد

۱۶ شهریور ۱۴۰۲

برای من شعر طنز بیشتر شنیدنی است تا خواندنی. مخصوصاً به خاطر آن که به دلایل تقریباً واضح انتخاب واژگانی در شعر طنز روی به کلمات کوچه‌بازاری دارد و به همین خاطر خیلی نمی‌شود انتظار لذت ادبی‌ای که از شعر جدی می‌شود برد داشت.
 
این شعر از ناصر فیض جالب بود:
 
آینه دنبال سنگ افتاده است
ماه دنبال پلنگ افتاده است
رفته و برگشته، اما بی‌هدف
تیر دنبال تفنگ ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۲۸۱: ما کو تا اونا شیم؛ از اکبر اکسیر

۲۲ اسفند ۱۴۰۱

«وظایف»
مادر
می‌پخت، می‌شست
می‌برد می‌آورد
می‌دوشید می‌کاشت
کتک می‌خورد، فحش می‌شنید
درد می‌کشید، می‌زایید
ما گریه می‌کردیم
پدر
مثل کوه ایستاده بود
(ص ۶۱)
زن‌دایی از دبی آمده بود
-انگار از فتح سومنات آمده باشد-
مادر را سورپرایز کرد:
سشوار، بابلیس، شانه، شامپو، آینه
کریپس، تاپ، سوتین…
مادر از تهران که آمده بود
نه سینه داشت نه موی سر!
(ص ۵۵)
 
شاعران...